دل نوشت های من
 

ماسک کوچک کننده بینی ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
تکنیکهای تست‌زنی در کنکور
آموزش ویدیوئی کشف گزینه صحیح
(مهندسی معکوس)
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

این داستان رو خیلی دوست داشتم.  

 

 

کاش ما هم “معمولی” باشیم!

این داستانِ یک دکتر است. دکترِ داستانِ ما در حال حاضر در استرالیا زندگی می‌کند. زندگی بسیار مرفه‌ای دارد، زندگی که هیچیک از همکلاسی‌هایش حتی خواب آن را هم نمی‌دیدند! 

همه‌ی ما می‌خواهیم در زندگی به بالاترین چیزها دست یابیم. در هر کلاس می‌خواهیم شاگرد اول باشیم، گرانترین لباس‌های بازار را بخریم، کفش‌هایمان جزء کفش‌های تک باشد، بلندترین و گرانترین اتومبیل شهر را می‌خواهیم، می‌خواهیم با زیباترین و خوشگلترین دختر شهر ازدواج کنیم، دوست داریم بچه‌هایمان از زیباترین و بهترین بچه‌های مدرسه خود باشند. می‌خواهیم بهترین پست ها را داشته باشیم، دلمان می‌خواهد اگر کاری را شروع کردیم، یک شبه به اوج برسیم و همه ما را به عنوان الگوی “موفقیت” بشناسند.

اما دکترِ داستانِ ما روحیه‌اش با این قیاس‌ها سازگار نبود و در این راستا در کل انسانِ کاملاً “متفاوتی” بود.

او می‌خواست یک زندگی “معمولی” داشته باشد و جالب اینکه در هیچ امتحانی قصد نداشت رتبه ی اول را کسب کند. هنگامی که همکلاسی‌هایش تمام شب مشغول حفظ کتاب و جزوه بودند، یا در حال جا کردن خود در دل اساتید برای گرفتن نمره‌ای بالاتر، او تنها ۲ یا ۳ ساعت مطالعه می‌کرد و سپس بدون هیچ استرسی به خواب عمیقی فرو می‌رفت و عقیده داشت که نمی‌تواند برای چند نمره اضافی خواب خود را “فدا” کند.


ادامه مطلب
[ 1390/12/21 ] [ 23:09 ] [ دختر شرقی ]



یه سال پیش بود که اومدم اینجا. یه سال پیش بود که دلم کلی گرفته بود و دوستی نداشتم و دنبال یه جای خالی بودم واسه خالی کردن خودم و پر کردن اونجا.با کلی کلنجار رفتن با خودم ، شروع کردم به نوشتن.شروع کردم به فرار از سختی ها و فراموش کردن خیلی چیزها. توو اینجا آدمای خیلی خوبی آشنا شدم و باهاشون زندگی میکنم. با نوشته هاشون. ازشون درس میگیرم و کلی چیزای خوب یاد می گیرم. با اینکه زیاد به وبلاگاشون سر نمی زنم ، ولی همیشه ته دلم جا دارن و به یادشونم.

از اینکه اینجام خوشحالم. از اینکه دوستای خوبی مثل شما دارم خوشحالم.



ولی این روزا حالم چندان خوب نیست. دلم گرفته. توو ظاهر خیلی خوبم و میگم و می خندم. ولی دلم راضی نیست از شرایطم.به هر حال از بودن اینجا خیلی خوشحالم . اصلا فکر نمی کردم بتونم با این طرز نوشتنم، دوستی رو پیدا کنم.خدایا شکرت. مرسی که هوامو داری.

این روزا خیلی احساس تنهایی میکنم. شاید از اینکه سال داره تموم میشه و من از لحظاتم استفاده نکردم. روزایی رو خدا بهم هدیه داده بود. خیلی سال سختی بود واسم. خیلی از نظر روحی اذیت شدم. ولی خیلی چیزا یاد گرفتم که باید آویزه گوشم کنم.









ادامه مطلب
[ 1390/12/21 ] [ 21:24 ] [ دختر شرقی ]

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 >>

<

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

Statics
تعداد بازدید ها: 16256